تبليغاتX
(( قاصد دل ))" width=466> فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز

(( قاصد دل ))

۱- فرد خوددار:
اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان می‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.
۲ - حالت تدافعی‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است‌.
۳ - متفكر:
گره كردن دستها به دسته‌های صندلی نشان می‌دهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌شود.
۴ ـ دقت‌:
وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار می‌دهد یعنی كه با دقت است‌. این حالت نشان می‌دهد كه شخص بادقت زیاد به صحبت‌های شما گوش می‌دهد و یك یك كلمات شما را می‌سنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم می‌خورد.
۵ - بدگمان‌:
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است‌. او به صحبت‌های شما و صحت گفته‌هایتان تردید می‌كند. در این حالت ممكن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد.
۶ - بی‌گناه‌:
دستهایی كه روی سینه قرار گرفته باشد، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بی‌گناهی و درستكاری است‌. این حالت اثر باقیمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روی قلب قرار می‌دهند.
۷ - مطمئن‌:
این حالت دستها در مردها نشان می‌دهد كه به آنچه كه می‌گویند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر دیده می‌شود. خانمها هنگامی كه دست خود را به كمر می‌زنند نشان می‌دهند كه به آنچه می‌گویند اطمینان دارند.
۸ - مرموز:
دستهای به هم مشت شده زیر چانه نشان می‌دهد كه شخص نظریاتش را پنهان می‌كند و به شما اجازه می‌دهد به صحبت خود ادامه دهید، تنها هنگامی كه حرفهایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد كرد.
۹ - ظاهر ساز:
او آرام به نظر می‌رسد اما این آرامش پیش از توفان است‌. این حالتی است كه بیشتر رؤسا به خود می‌گیرند تا خود را به گونه‌ای به زیردستان نزدیك كنند و در عین حال جاذبه آنها نیز كم نشود.
۱۰ - آماده و موفق‌:
قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی‌، میز، سكو و... نشانه حالت مالكیت است‌... در یك میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
۱۱ - اعتماد به نفس‌:
تكیه زدن به صندلی در حالتی كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است‌. اگر شخصی در این حالت صحبت می‌كند به گفته‌های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌های شما گوش می‌دهد به خود زحمت ندهید، او خود همه ماجرا را می‌داند!

نوشته شده توسط قاصدک در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 3:27 | لينک ثابت |

 

 

 

 

میگن هر چیزی بشکنه از قیمت و از سکه می افته و بی ارزش میشه

اما یه چیز هست که میگن وقتی بشکنه تازه ارزش پیدا می کنه و قیمت دار می شه

اونم چیزی نیست جز دل شکسته

توی این شبهای آسمونی و متبرک

بیاییم تموم سرمایه مونو که

یک دل شکسته و دست نیاز و تهی مون هست را خدمت رب الارباب تقدیم کنیم

و بهش بگیم :

این دل شکسته و این دست های تهی و نیازمندمون

خدایا !

خودت به لطف و کرمت این دل شکسته مونو مرحم باش

و دست های تهی و نیازمندمونو به لطف و کرمت متنعم کن

و عاشقانه و از عمق وجودمون صداش بزنیم و بهش بگیم

معشوقــا !

هرگز نگویمت ز کرم دست من بگیر

 عمریست گرفته ای تو ، مبادا رها کنی

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 20:59 | لينک ثابت |

 

 

گاه در انتهای کوچه ی خاطره ها, روی نیمکت رنگ پریده ی آبی
در کنار تنهایی می نشینم
و سکوت را با صدای گرفته ی خود فریاد می زنم
آخر رسم مرام این نیست که تنهایی را تنها گذاشت
در این هنگام است که اشک
اولین اثر از وجود زندگی
یاری که از ابتدای تولد با من است
یادی از این دیوانه ی تنها می کند
گویی نا گفته های بسیار دارد یا شاید کوچه را برای آمدن یار آماده می کند
یا شاید...
رد پای یار در آن دیده می شود ولی یار کجاست؟!!
نام او را نخواهم گفت
واژگان زمینی از گفتن آن عاجزند و من از گفتن واژگان آسمانی
اکنون, او دیگر تعلق به دروغ ها و بدی ها و... ندارد
شاید فاصله ی ما به قدر بستن چشمان باشد

یا شاید در زیر سایه ی درخت در همین اطراف است
در روزگاری که مردم به سایه خود نیز اعتماد نمی کردند
من به جفت سایه ی خود اعتماد کردم
یکی را به طلب خاک دادیم
و دگر نیز با غروب خورشید زندگی از دیدگان محو شد
چندی است که دیگر کسی به این کوچه قدم رنجه نمی کند!
نمی دانم چرا؟!
شاید دیگر دل ها رنگ بی رنگی ندارند
گویی خدا نیز این کوچه را به دست فراموشی سپرده است
در این کوچه تیر چراغ برقی است که مرا می بیند, می شنود و می خواند!
او تنهاست, خدا هم تنهاست و من هم...
میان ما عهدی است
در این کوچه مورچه ای زیر پا له نمی شود
نوشته ای خط زده نمی شود
نفسی در سینه حبس نمی شود
و شاخه ی درختی نمی شکند
شیرینی زندگی در اینجا مجهول می خواند و تلخی نیز واژه ای نا مفهوم
بهای شیرینی زندگی بسیار است!!!
برای آنان که می دانند
شاید بهای آن محکومیت کسی است که معنای جرم را نمی داند
راستی برای که می نویسم؟!
برای که می خوانم؟
نمی دانم!!!
شاید برای کسی که همه او را دیوانه می خوانند
یا شاید برای مهمان نا خوانده ای که چندی پیش گذر از این کوچه ی خلوت کرده است...
آدمیان کوچه حقیر ادبیات و دبیر ریاضی اند
چرا که معنی واژگانی چون دروغ و دو رویی و بدی را نمی دانند
جالب است... .
ولی فاصله ها را خوب می شناسند و می سنجند
در شگفتم! از این مردمان نیزکس نتوانست اندک شادی هایم را به غم هایم تقسیم کند
یا شاید از صفر بیزارند
آنچه را می جستم, یافته ام؟
آری
ولی در کجا؟
یکی در همین کوچه و دیگری در خواب
دیگر آرزویی ندارم
دیروز ها رفتند و با تمام خوبی و ... این کوچه را ساختند
ولی...
فردایی هست؟
نمی دانم!!!
هیچ کس نمی داند!
پس دوست بدار آنها را که لایق دوستی اند.

حقيقت و عشق تنها مفاهيمي هستن که ارزش زندگي

کردن براي آنها وصد البته ارزش مردن براي آنها وجود دارد

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختي بودند

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها اما اونجاهم عاشق يه سنگي مي‌شه

��-+-+-+-+-+-+-+-+-+-


روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ....... بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل حجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

 

 

 

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 18:34 | لينک ثابت |

درباره وبلاگ
حرفهای تنهایی
فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته هاي پيشين
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آرشيو موضوعي
شاعرانه
نیایش
عاشقانه با خدا
پيوندها
مدرسه علمیه نرجس
اينترنت
جامعه شناسی ایران
روزگارسياه
كي اتي
روياي عشق
دريا
به تو چه
مرواريد
افقهاي منتظر (گل بنفشه)
شرکت وفاق
کومه مهر
دل اسیر آرزوهای محاله
قالب بلگفا

طراح قالب
طراحي ودانلود قالب وبلاگ

کليه ي مطالب وبلاگ ghaseddel محفوظ است و کوپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز است. طراحي شده توسط ياس ديزاين